محمدحسين ناصر الشريعه

249

تاريخ قم ( فارسى )

بعضى از جماعتى كه اين قول را پسنديده‌اند در تقويت آن شواهدى ذكر كرده‌اند ، از آن جمله تكيه و اعتماد كردن معظم ائمهء حديث از قميين به روايات او ، با آن‌كه خرده‌گيرى ايشان و قدح كردن راوى را به اندك چيزى در السنه مشهور و در كتب مسطور است ، از آن جمله سخنى است كه از اصحاب گذشت كه او اول كسى است كه احاديث كوفيين را در قم نشر داد و اين امر با عدم قبول و اعتماد صورت نگيرد . و ديگر آن‌كه ثقة الاسلام كلينى ( ره ) كه با وى قريب العهد بوده و جمعى ديگر مانند سعد بن عبد اللّه اشعرى ، و عبد اللّه بن جعفر حميرى و محمد بن يحيى و ديگران از اجلاء اصحاب بر روايات او تكيه كرده‌اند . و ديگر بودن او از مشايخ اجازه ، و از والد شيخ بهائى ره نقل شده كه او گفته است : من حيا مىكنم كه روايات او را در عداد صحاح نشمارم . قاضى نور اللّه در مجالس المؤمنين مىگويد : ابراهيم بن هاشم كوفى قمى ، در خلاصه مسطور است كه او به خدمت امام رضا عليه السّلام رسيده و تلميذ يونس بن عبد الرحمن بوده كه از اكابر اصحاب آن حضرت است . و اصحاب ما مىگويند كه او اول كسى است كه حديث كوفيان را در قم منتشر ساخت . شيخ ابو جعفر طوسى رحمه للّه در احاديث خمس ذكر نموده كه او با ابو جعفر ثانى ملاقات نموده و در يكى از آن احاديث روى خطاب آن حضرت با او بوده ، و از جمله تصانيف او كتاب « نوادر » است و كتاب « قضاياى امير المؤمنين » . « 1 » احمد بن ابى زاهر - أبو جعفر اشعرى قمى است ، و او به گفتهء علامه در خلاصه از موالى است و از وجوه « 2 » قم بوده و محمد بن يحيى عطار را از ميانه اصحاب او كه با وى اختصاصى تمام است ، و كلام نجاشى با وى مطابق است . و گفته است كه او مصنف چند كتاب است ، صاحب منتهى المقال مىگويد وجاهت او در قم مدحى است به غايت عالى ، و همين بس در مدح وى كه محمد بن يحيى عطار كه از ثقات اجلا است ، از اصحاب او است . « 3 » احمد بن ادريس بن احمد ، ابو على اشعرى قمى ، از جملهء ثقات و فقهاء اصحاب ما است . كثير الحديث ، صحيح الرواية و صاحب كتاب « نوادر » است . شيخ و نجاشى و علامه گفته‌اند و شيخ فرموده است كه آن كتابى است بزرگ كثير الفائده ، و در مشتركات نيز او را به اين عبارت

--> ( 1 ) - [ شرح‌حال مفصل ابراهيم بن هاشم را در جلد دوم « مفاخر اسلام » نگاشته‌ايم ] ( 2 ) - [ وجوه - سرشناسان ] ( 3 ) - [ شرح‌حال احمد بن ابى زاهر را در جلد دوم « مفاخر اسلام » نوشته‌ايم ]